رها نفس مامانرها نفس مامان، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

خانم گل

تنها بهانه ام

دخترکم من این وبلاگ را خیلی دیر برایت درست کردم ولی از این به بعد قول می دهم که تمام اتفاقات زیبای زندگیت را برایت بنویسم. بعد از یک سال دوری از هم وقتی برای اولین بار مامانت را دیدی و بدون هیچ حرفی تو بغلم پریدی و برای اولین بار مامان صدام کردی را هیچ وقت فراموش نمی کنم. اون روز بعد از روز تولدت بهترین روز زندگیم بود. شاید به خاطر لجبازی های من و پدرت تو از داشتن مادر در اولین سال تولدت محروم بودی و من هیچ وقت خودم و پدرت را نمی بخشم ولی بهت قول میدم تا زمانی که نفس می کشم کنارت بمونم و بهترین زندگی را برای آسایش تو فراهم کنم. دخترکم تو بهترین هدیه آسمانی هستی و بدان که من فقط و فقط به خاطر تو زنده هستم و نفس می کشم وگرنه بدون ...
3 آذر 1392

به خاطر تو

تمام عکس ها و این نوشته ها را برات با تمام وجودم و با عشق فراوان برات میذارم عزیز دلم. این لباس عروس را مادرجونت از باکو برات آورده از بس تو عاشق لباس عروسی فدات شم.تابستان سال 1392. مامانی هم برات یه کفش پاشنه دار سفید هم رنگ لباس عروست برات خرید تا با لباس خوشگلت مهمونی رفتی بپوشیش.از بس هر دختر بچه ای که کفش پاشنه دار پاش بود دیدی و گفتی مامانی من از این ها ندارم. اینجا تولد مائده است دختر خاله زری که من لباس عروست را تنت کردم.     ...
3 آذر 1392

جگر گوشه

همیشه با خودم می گفتم چرا فرزند انقدر برای پدر و مادرش شیرین است چه جوریه که پدرو مادرها هیچ وقت از فرزند خودشان دلگیر نمیشن. وقتی تو به دنیا آمدی دیدم بدون تو نفس کشیدن برام وحشتناکه.دیشب وقتی بدون تو آمدیم خونه و تو طبق معمول همیشه ات به عشق سعید و سینا رفته بودی خانه عمه الهامت به بابایی گفتم چقدر جات تو خانه خالیه و این سکوت من و دیوونه می کنه.وقتی که سرو صدات تو خانه می پیچه زندگی توی اون خانه جریان پیدا می کنه.     ...
3 آذر 1392

عروسک

عروسکم امیدوارم وقتی بزرگ شدی با کسی آینده ات را بسازی که دوستش داشته باشی و اون بتونه خوشبختت کنه به نظر من تو زندگی تنها چیزی که مهم است علاقه هر دو طرف به هم دیگه است. من میدونم تو زیباترین عروس دنیا میشی.دوستت دارم. ...
3 آذر 1392

عسلکم

وای دلبرکم وقتی دیشب به جای متاسفم میگفتی متفسسم من و بابات خیلی خندیدیم. الهی دورت بگردم انقدر باهوشی که متوجه شدی کلمه را اشتباه گفتی هر کاری کردم دیگه تکرارش نکردی. وقتی آهنگ برات میذارم تو برای خودت خیلی قشنگ میرقصی ولی اگه بفهمی ما نگاهت میکنیم دیگه ادامه نمیدی. قربونت برم انقدر زبان داری وقتی داشت تو تلویزیون تبلیغ شهربازی می کرد تو به بابات گفتی: وای خیلی قشنگه بریم شهربازی؟ نظرت چیه بابا؟ ...
3 آذر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به خانم گل می باشد