دلبندم
دلبندم، باز شبی دیگر و بیتابی دیگر مرا فراگرفته است. هر روز بیشتر از روز قبل میفهمم که چه لذت توأم با دردی دارد این مادر شدن. این حس مادرانه هیچ منطق و زبانی سرش نمیشود. وقتی طغیان میکند دیگر نمیتوان آن را آرام نمود. هیچ قدرتی یارای مقابله با آن را ندارد. هیچ دارویی تسکیندهنده آن نمیباشد. امشب نازنینم را دربرندارم... و این امر که چند روز دیگر صبر کن را، نمیفهمم... نمیخواهم بفهمم... فقط او را میخواهم... با چشمان زیبا و محبت وصفناپذیرش... بدون تأخیر، در همین لحظه میخواهم؛ و صدای مح...
نویسنده :
مامان تنها
10:06







